چکیده 

 

    نجیب محفوظ عبد العزیز السبیلجی رمان نویس وداستان پرداز نامبردار مصری است که در سال 1911 در قا هره متولد شد . وی در مکتب خانه و سپس در مدرسه ی ابتدایی حسینیه  تحصیلات ابتدایی را فرا گرفت و در سال 1930 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه مصر شد و لیسانس فلسفه گرفت . وی در امور اداری دانشگاه و وزارت اوقاف و وزارت فرهنگ مشغول به کار شد. و در سال 1989 جایزه نوبل در زمینه ی ادبیات گرفت . آثار او اغلب رمان است ولی مجموعه هایی چند در زمینه ی داستان کوتاه نیز دارد که از جمله ی آنها میتوان به " همس الجنون "  دنیا الله " "شهر العسل " و جز اینها اشاره کرد . اما در حوزه ی رمان و داستان بلند آثاری چون  "عبث الا قدار " القاهره الجدیده "  "  السراب "   "  اللص والکلاب   " " الشحاذ  "  "  اولاد حارتنا   " و "   الثلاثیه  " وغیره دارد  .

 

کلید واژ ه  : زندگی شخصی وادبی  - مراحل نویسندگی  - آثار

 

        

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

    ادبیات ، گستره ی وسیع چند هزار ساله ای دارد که نقش موثری در گسترش زبان شعر و نثر ایفا می کند در طول قرن های متمادی چه بسیار نویسندگانی که افکار و عواطف خود را به یاری کلمات و واژگان برای بشریت به یادگار گذاشتند در حالی که خود فراموش شدند. در زبان شعر و نثر، ادبیات داستانی با چارچوب محکم خود، مضمون و محتوا را به شکل جامع و زیبایی در کنار اسلوب قرار می دهد و فضای زندگی بشر را با زبانی مطلوب به تصویر می کشد. به همین دلیل قدیمی ترین و محبوب ترین و در عین حال رایج ترین نوع ادبی در میان ملت هاست و بزرگترین زمینه ی فعالیت و تجربیات انسانی او  در طول تاریخ ادبیات به شمار می آید. این امر در ادبیات عرب تا دوره ی قبل از نجیب محفوظ اسیر تقلید و اسلوب های قدیم و کلاسیک بود تا اینکه با ظهور ادبای بزرگی همچون او دستخوش تغییر و تحول شد و پیشرفت های زیادی در مسیر حرکت آن به وجود آمد. نجیب محفوظ با تلاش و خلاقیت منحصر به فرد خود توانست تحولی عظیم در رمان نویسی و داستان کوتاه در ادبیات عرب مخصوصاً مصر ایجاد کند و به همین دلیل به عنوان اولین عرب زبان در سال 1988 میلادی به جایزه ی ادبی نوبل دست یابد. تا جائی که بسیاری از نویسندگان جوان از سبک و شیوه ی او در نوشتن رمان و داستان کوتاه پیروی می کنند . در این مقاله با گوشه هایی از زندگی او آشنا می شویم .

 

شرح حال زندگی

   نجیب محفوظ در 11 دسامبر سال 1911 در محله ی جمالیه یکی از محلات قدیمی منطقه مسجد حسین در شهر قاهره پایتخت کشور آفریقایی به دنیا آمد. (محفوظ ، 1990 م ، ص 1)

   نجیب محفوظ که نام کامل او « نجیب محفوظ عبدالعزیز ابراهیم احمد الباشا» است. در هنگام ولادتش به این نام « نجیب محفوظ» که نام مشهورترین پزشک زنان و زایمان در مصر بوده و در به دنیا آوردن او نظارت داشته نامگذاری شده است. (محمد موسی، 2005 م، ص 5)

  نجیب محفوظ قبل از سال 1952 به لقب أفندی دست یافت بنابراین او را به اسم نجیب أفندی محفوظ خطاب می کردند و این لقبی رسمی بود که به همه ی کارمندان داده می شد. (محمد موسی، 2005م، ص 16)

   نجیب محفوظ در یک خانواده ی متوسط مصری و مسلمان به دنیا آمد. پدرش عبدالعزیز ابراهیم بازرگان و وطن پرستی پر شور و مادرش زنی روشن فکر و فرهنگ دوست بود. (فرزاد، 1374 هـ، ص 130)

  او هفتمین فرزند خانواده بود که میان او و آخرین فرزند 9 سال فاصله وجود داشت. چهار برادر و دو خواهرش، همگی به طرز قدیمی به دنیا آمدند. که بین هر کدامشان، شش سال و نیم فاصله بود. به خاطر همین فاصله ی سنی نجیب همیشه به خواهر بزرگترش نگاه می کرد که به مادرش می مانست و به برادر بزرگترش که به پدرش شباهت داشت. همه ی برادران و خواهرانش ازدواج کرده بودند یکی شان وکیل دیوان محاسبات بود، یکی شان سر لشکر بود در ارتش. بنابراین از همان اوایل کودکی تنها در خانه بزرگ شد و دوستان زیادی نداشت و سعی می کرد در خود فرو رود و زیاد کتاب بخواند. (شکری، 1991 م، ص 100)

   مادرش او را به دیدار اهرام و مقبره ی فراعنه  و موزه ی آثار باستانی مصر می برد و او به تماشای امواج همیشه خروشان نیل می نشست و از آن جا بود که عشق به نیل زیبا و همچنین تاریخ باشکوه سرزمین اش آن چنان با وجودش آمیخته شد که بعدها دست مایه نگارش بسیاری از آثار ارزشمند و ماندگارش گشت. (سماوی، 1388 هـ، ص 8)

   او به همراه خانواده اش در سال 1924 م یعنی زمانی که شش سال داشت از محله ی پر جمعیت و محافــظه کار و باستانی شـــهر که زادگاه او بود، به حومه ی داخلی و مدرن و شبه اروپایی عباسـیه نقل مکان کرد. وبه تعبیــــری دوران کودکی و نوجوانی خود را در همین محله در خانـه ی شـــماره 9 خیابان رضــوان شکری گذراند . این خانه تا هنگام ازدواجــش در سال های دهه ی 50 محل سکونت وی بود. نجیب در سال 1937 در همین محله ی عباسیه پدرش را از دست داد. (محفوظ، 1990 م ، ص ط )

تحصیلات

   نجیب محفوظ تحصیلات خود را در شهر قاهره آغاز کرد. او در مکتب خانه ی شیخ بحیری تعلیم دید. دروس ابتدایی را در مدرسه ی حسینیه فرا گرفت و دبیرستان را در مدرسه ی فواد اول گذراند و از همان جا دیپلم گرفت. (همان)

   در سال 1934 از دانشگاه فواد اول (دانشگاه فعلی قاهره ) با عنوان شاگرد دوم لیسانس فلسفه گرفت. پس از آن وارد دوره ی فوق لیسانس فلسفه شد و موضوع پایان نامه اش «مفهوم زیبایی در فلسفه ی الاسلامی» بود که آن را زیر نظر شیخ مصطفی عبدالرزاق نوشت. او برای این کار دو سال به جمع آوری منابع پرداخت ولی نتوانست دوره را به پایان برد و رساله اش را بنویسد . ناگزیر در نیمه کار  نوشتن رساله دست از ادامه تحصیل برداشت زیرا احساس می کرد که هر چه در این رشته پیش رود بر درگیری هایی دردناکی که در درونش پدید آمده بود بیشتر می افزاید. ادب و فلسفه در روحش با یکدیگر سر جنگ داشتند. (محفوظ، 1379 هـ، ص 16)

نجیب و سرگرمی هایش

 نجیب و ورزش

نجیب محفوظ در دوران جوانی در محله عباسیه یکی از بازیکنان فوتبال با سبک و شیوه ایی نادر بود. گاهی او با توپ سخن می گفت و گاهی به توپ دشنام می داد. اگر به رقابت خود با حسین مجازی و عبدالکریم صقر و الفنطوی  ادامه می داد به طور حتم بازیکن مشهوری می شد. دکتر ادهم  در این مورد می گوید: «سرعت و دویدن بازیکنی چون نجیب ندیدم! شبیه موشک رها شده ای بود. او بازیکن توانایی بود که با عقلش پیش می تاخت و توپ را همانند تیری به سوی هدف نشانه می گرفت.» (النقاش، 1995 م ، ص 19)

 

 نجیب و موسیقی

   نجیب محفــوظ در ایام کودکی و نوجوانی عاشق آواز طرب انگیز بود .  او صدای صالح عبدالحی و ام کلثوم و عبـــدالوهاب را بســیار دوست می داشت . این میل به آواز و شادی و ذوق هنـــری والا در نجیــب محفـوظ یکی از دلایل اصلــی رشد تکــوین شخصیت انسانی پاک بود که او را دائماً به رفتار نیــک با مردم حریص می کرد . به سبب همین علاقه در سال 1933 برای فراگیری موسیقی در آموزشگاه المــوسیی ثبت نام کرد و «قانون» را به عنوان ساز تخصصی خود برگزید و در جلسات درس مرتباً حاضــر شد و نت موسیقی را فرا گرفت . در این هنگام که دانشجوی سال سوم رشته فلســفه دانشگاه ادبیــات دانشگاه فواد اول بود تعدادی از آثار موسیقی را حفظ داشت. (النقاش ، 1995 م ، ص 24)

نجیب محفوظ و سینما

   نجیب محفوظ از همان دوران کودکی به سینما علاقه ی شدیدی داشت به طوری که در 5 سالگی برای تماشای فیلم های چوپان گاو و چارلی چاپلین به سینما «الکلوب المصری» که در خیابان خان جعفر بین خانه ی القاضی و الحسین قرار داشت می رفت. (محفوظ ، 1990 م ، ص ط)

   به همین سبب همین علاقه اش در سال 1953 م در اداره ی هنرهای کشور مأمور بررسی فیلم ها شد و در سال 1963 م به سمت رئیس کمیته مطالعه ی سازمان کل سینما و تلویزیون منصوب شد.

  فعالیت های ادبی نجیب محفوظ تنها به داستان نویسی محدود نمی گردد بلکه او اولین ادیب مصری بود که از اواسط قرن بیستم برای سینما می نوشت. جایگاه نجیب محفوظ در سینما پایین تر از جایگاه او در ادبیات معاصر مصر نیست. او شالوده ی مکتب رئالیسم را در سینمای مصر بنیان نهاد و در مدت همکاریش با کارگردانان بزرگ سینما، 25 فیلم نامه نوشت و بر اساس رمان های مشهورش نیز 40 فیلم ساخته شد.

  از مهمترین آثاری که نجیب محفوظ برای سینما تالیف کرده عبارت است از:

  دیا و سکینه، ای ستمگر برای تو نیز روزی وجود دارد، جوانمردی حسین، زیبا، کنیه ی پنهان دانش آموزان. (سلماوی، 1388 هـ، ص 13)

  همچنین بر اساس بعضی از داستان های نجیب محفوظ 6 فیلم سینمایی ساخته شده است که این داستان های عبارت است از:

  بدایـﺔ و نهایـﺔ ، اللص و الکلاب، الناصر صلاح الدین، الطریق، خان الخلیلی و السمان و الخریف .

  نجیب محفوظ در فیلم هایش شخصیت های مجرمی را که دائماً برای برآورده کردن نیازهای مالی خود با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند و همچنین صورت هایی از جرم و جنایت و اوضاع و احوال اجتماعی را به تصویر می کشد. (محمد موسی، 2005، ص 41-43)

نجیب و جماعت الحرافیش

«گروه عیاران»

  کلمه ی حرافیش جمع حرفوش «عیاران» و «اهل فتوت» ، جوانمردان و یا به تعبیر زمینی تر لوطی هاست. جماعتی که نجیب محفوظ با آن ارتباط زیادی داشت و این ارتباط تا زمان مرگش از بین نرفت جماعت الحرافیش است. این جمعیت شامل تعدادی از دوستان قدیمی بود که نجیب را دوست داشتند و او نیز آن ها را دوست می داشت .

  نام الحرافیش به معنی «فرزندان قوم» است که هنرمندی به نام احمد مظهر الحرافیش را بر مجموعه ای از دوستان نجیب محفوظ اطـلاق کرده است و خود او نیز یکی از اعضای آن و از دوستان نجیب بود.

از اعضای این جماعت عبارت است از:

  احمد مظهر، توفیق صالح، صبری شبانـﺔ پسر عمّ عبدالحلیم حافظ و تعداد دیگری از دوستان قدیمی نجیب محفوظ اعضای دایمی آن در خانه عفیفی عبارت است از: صلاح جاهین، ثروت اباطه، ایهاب الازهری.

  وفاداری نجیب محفوظ به «الحرافیش» وفاداری مثال زدنی است که او به شدت به ملاقات هفتگی اش با آن ها حرص می ورزید. بعضی ها تصور می کنند که دیدار «الحرافیش» دیداری است حول محور مناقشات فکری دقیق و منظم و برنامه ریزی فکری دور می زند و این عقیده صحیح نیست، بلکه دیدار «الحرافیش» دیدار و جلسه ای است بین دوستان که سخنان آزادی درباره ی شئون زندگی و شخصیت های مختلف رد و بدل می کنند. (محمد موسی، 2005، ص 25-29)

    نجیب محفوظ از عاشقان قهوه خانه های سنتی بود و این اماکن را بسیار دوست داشت و رفتن به آن ها را جزئی از برنامه ی روزانه اش قرار داده بود. او بر سر قرارهایی که در قهوه خانه داشت هیچ وقت غیبتی نداشت مگر در روزهای بیماری اش او همیشه در پاتوق همیشگی اش می نشست و به گفت و گوی مردمانی به قول خودش نمی شناخت گوش می سپرد. خاطرات این مردمان خواه پیچیده خواه ساده و خواه متواضع و درخشان همواره با او بودند.

   نجیب محفوظ جلسه ی روزانه ای در قهوه خانه ی «علی بابا» در میدان آزادی در شهر قاهره از حدود ساعت هفت ونیم تا ساعت نه داشت و همچنین جلسه ی هفتگی در کازنــیوی «قصر النـیل» از ساعت هفت تا نه بعد از ظهر هر جمعه. در بعد از ظهر هر پنج شنبه با دوستان دوران کودکی و نوجوانی اش که به جماعت «الحرافیش» معروف بود ملاقات می کرد و در تابستان به اسکندریه می رفت . هر صبح به مدت سه ساعت در سا لن یکی از هتل های رو به روی دریا می نشست و به این کار خود در طول مرخصی تابستان خود که حداقل دو ماه طول می کشید ادامه می داد. این رفت و آمد ها ، ارتباط با وقایع و مردم را برای محفوظ فراهم می نمود. (النقاش، 1995 م، ص 253)

ازدواجش

   نویسندگی تمام وقت نجیب محفوظ را گرفته بود. او صبح ها کارمند بود و غروب نویسنده. از ازدواج می ترسید مخصوصاً وقتی می دید که برادر و خواهر هایش به خاطر ازدواج چقدر گرفتار شده اند و به این نتیجه رسیده بود که ازدواج تمام وقتش را می گیرد و احساس می کرد اگر ازدواج کند در میهمانی ها و رفت و آمدها غرق می شود و آزادی بی آزادی. به همین دلیل برای ازدواج و تشکیل خانواده عجله ای نداشت. (النقّاش ، 1995 م ، ص 22)

   او در سال 1954 م در حالی که بیش از چهل سال از عمرش می گذشت با دختری به نام عطیه الله ازدواج کرد که ثمره ی این ازدواج دو دختر به نام های ام کلثوم و فاطمه بود. اسم دختر اولش را ام کلثوم گذاشت چون اسم یکی از محبوب ترین ستاره های شرق و خواننده ی معروف سیده ام کلثوم بود ولی بعد ها که فهمید نام اصلی او فاطمه است اسم دختر دومش را فاطمه گذاشت.

    او بعد از ازدواج میان زندگی عمومی و زندگی خصوصی خود فاصله ی دقیقی ایجاد کرد که این بر صفای فکری و توانای او به تسلط بر امور دلالت می کند. (محفوظ، 1379 هـ ، ص 19)

اساتید نجیب محفوظ

  ازجمله اساتـیدی که در شکل گیری شخصیت ادبی محفوظ بسیار تاثیر گذار بودند عبارت است از:

1. شیخ مصطفی عبدالرزاق

  شیخ مصطفی عبدالرزاق استاد فلسفه ی اسلامی در دانشگاه ادبیات بود.

   شیخ مصطفی عبدالرزاق به محفوظ احترام به فرهنگ و زبان عربی و چگونگی فهم دین را آموخت. او شخصی بسیار با سخاوت و روشن فکر بود. تا جایی که محفوظ تحت تاثیر استادش، افراط و تعصبش را کنار گذاشت . بدون شک تاثیر شیخ مصطفی عبدالرزاق در محفوظ بسیار آشکار است به ویژه در داستان هایش که پر است از مناقشات فکری و فلسفه ی زنده  و روشن و تکیه محفوظ در داستان هایش به زبان عربی سهل و فصیح.

2. سلامه موسی

   سلامه موسی روزنامه نگار و یکی از متفکران بزرگ مصر بود. تاثیر سلامه موسی بر نجیب محفوظ تاثیر نو و جدیدی بود. سلامه موسی به شکل افراطی به تمدن جدید غربی تمایل داشت و در زمان خودش یکی از تحریک کنندگان و داعیان به سوی تمدن فرعونی و زنده کردن دوباره ی آن بود.

  تاثیر محفوظ از او تاثیر روشنی است زیرا سلامه موسی نجیب محفوظ را هنگامی که دانشجو بود به ترجمه و نوشتن «مصر القدیمـﺔ» تشویق کرده و آن را در سال 1934 م چاپ و منتشر کرد. همچنین محفوظ تحت تاثیر سلامه موسی سه داستان اولش را به نام های «عبث الاقدار»، «رادوبیس»، «کفاح طیبه» که هر سه تای آن ها درباره تاریخ مصر فرعونی بود نوشت.

   بنابراین نجیب محفوظ آمیخته ای از شخصیت شیخ مصطفی عبدالرزاق و سلامه موسی بود آمیخته ای از نظرات روشن، درباره فرهنگ عربی و اسلامی و آگاهی از تمدن جدید و دعوت به عدالت اجتماعی و توجه به اصل و ریشه ی قدیمی شخصیت مصری. (همان، ص 20-21)

مشاغل نجیب محفوظ

1936- نجیب محفوظ در این سال به عنوان کارمند قسمت مدیریت دانشگاه فواد. اول منصوب و مشغول کار شد.

1939- در این سال معاون وزیر اوقاف در امور پارلمانی شد و تا سال 1905 در این سمت ماند.

1953- در اداره هنرهای کشور مامور بررسی فیلم ها شد.

1954- به سمت مدیریت «بررسی هنری» منصوب شد.

1960- به سمت رئیس شورای مدیریت امور سینمایی کشور و سپس به عنوان مشاور هنری این موسسه تعیین گردید.

1963- به سمت رئیس کمیته مطالعه ی سازمان کل سینما و تلویزیون گماشته شد.

1965- با صدور فرمان ریاست جمهوری ، نجیب محفوظ به عنوان عضو مجلس عالی امور هنر و ادب تعیین شد.

1968- مشاور وزیر فرهنگ ، دکتر ثروت عکاشه شد. این منصب آخرین منصب او تا پایان دهه 1960 بود.

1971- در پی بازنشستگی از خدمات دولتی ، به عضویت هیأت تحریریه الاهرام در آمد.

(نظام تهرانی، واعظ ، 1387هـ ، ص 114)

ویژگی های اخلاقی نجیب محفوظ:

1. گرایش به خوش بینی و امید واری حتی در سخت ترین لحظات زندگی.

2. پشتکار و سخت کوشی و نظم در کار

3. دقت و تمرکز در کار

4. ساده زیستی و ارتباط با مردم

5. دوری از تکبّر

6. نجیب محفوظ بسیار بخشنده و مهربان بود و با صبر و شکیبایی آمادگی شنیدن سخنان مردم و پذیرفتن آن ها را داشت خوش مشرب و جدی و در عین حال شوخ طبع و زیرک بود.

(محفوظ، 1379 هـ ، ص 33)

   از خلال این ویژگی ها و اصول اخلاقی نجیب محفوظ توانست ارتباط محکمی میان خود و تعداد زیادی از فرزندان آینده ایجاد کند و اساس این ارتباط بر مهربانی و عطوفت بود. ارتباط محفوظ با نسل های نو مانع ارتباط عمیق او با نسل های گذشته نمی شد. ارتباط او با نسل های  گذشته بر اساس احترام عمیق او به آن ها و اعتراف صادقانه نسبت به آنان که در فضیلت و دانش بر او سبقت دارند بود. به طور خلاصه شخصیت محفوظ، شخصیتی انسانی که بر اصول اخلاقی مثبت و قوی استوار بود. و او تلاش فراوانی در پایبندی به این اصول داشت که حاصل این تلاش فراهم شدن زمینه برای رسیدن او به اوج قله ی بردباری و امانت داری کامل بود. (النقّاش ، 1995 م ، ص 255)

زندگی سیاسی

   انقلاب 1919 تاثیر بسزایی در ادبیات نجیب محفوظ داشت و سبب وابستگی وی به حزب الوفد شد خود وی می گوید: « من خودم را از جوانان الوفد به حساب می آورم من از نسلی هستم که در انقلاب 1919 متولد شد و از سرچشمه های مبادی و اصول آن سیراب گشت . پرداختن به کار سیاسی مستلزم تلاش بسیار و دقت زیادی است در واقع شخصی که به یک حزب رسمی می پیوندد باید به اصول آن پایبند باشد و این پایبندی مانع از آزادی فکر نویسنده ای چون من باشد و فرصت اظهار نظر زیادی را به او نمی دهد به همین دلیل در طول زندگی ام به حزب نپیوستم و اگر سیاست جناح چپ و راستی داشته باشد من حزب الوفد و حزب ملی را میانه و معتدل سیاست مصر به شمار می آورم.

   هنگامی که به آثار نجیب محفوظ مراجعه می کنیم کتابهای بین القصرین و قصرالشوق و السکریه را می یابیم که بازتابی از اوضاع اجتماعی مصر در سال 1919 و قیام مردم این کشور علیه انگلیس و گرایش های سیاسی است که در آن زمان در مصر حاکم بود. و این کتب سه گانه کتابهای تاریخی و هنری مربوط به آن برهه از تاریخ مصری می باشد.

   نجیب محفوظ در بسیاری از رمان هایش به وضوح دیدگاهش را درباره درگیری هایی که میان اعراب و صهیونیست ها به وجود آمده بود ابراز می کند به عنوان مثال در رمان الکرنک ملتش را دعوت به مبارزه علیه صهیونیست ها می کند و آن  ها را نسبت به احقاق حقشان تشویق و تحریک می کند ولی در این رمان با ذکر افتخارات گذشته ملت های عربی آن ها را به اتحاد دعوت می کند. در بسیاری از آراء و عقاید سیاسی وی به تضاد و تناقض بر می خوریم که شاید علت آن به نوگرایی دائمی وی بر گردد و این در مورد انقلاب ژوئیه محسوس تر است.

   پیرامون مواضع سیاسی محفوظ و تائید صلح با «اسرائیل» باید گفت که ادب نجیب محفوظ بسی والاتر از کش و قوس های مواضع سیاسی است. او سیاستمدار حرفه ای نیست، هنرمندی سیاسی است و هنرش همانا سیاست توده های مردم مصر است و سیاست مردم مصر همان هنر نجیب محفوظ است. سیاست به مفهوم روزمره شدن نزد او اصل نیست، عارضه است اما ادبیات، بنیاد روند زندگی محفوظ و بررسی روش شناسانه و اندیشمندانه اش از واقعیت است. (محفوظ، 1369 هـ، ص 14)

زندگی ادبی نجیب

    در سال 1924 روزی از روزها نجیب یکی از دوستانش به نام یحیی صقر در حال خواندن یک داستان پلیسی به نام «بن جانسون» دید کتاب را از او گرفت و از ماجراجوئیهای قهرمان داستان لذت برد و از آن زمان به بعد به جستجوی داستان های مشابه آن پرداخت و به خواندن و مطالعه ی داستان های پلیسی مانند «سنکلپر» و «جونسون» و «میلتون توپ» و همچنین داستان های ترجمه شده به وسیله حافظ نجیب روی آورد. در این هنگام ده ساله بود و از آنجایی که در آن زمان داستان های ویژه کودکان نبود و پدرش جزء قرآن کتاب دیگری نمی خواند و از کتابهای ادبی که در خانه شان موجود بود جزء «حدیث عیسی بن هشام» از مویلحی به یاد نداشت، این داستان ها شروع و آغاز مطالعه ی او در اواخر مرحله ی ابتدایی و اوایل مرحله ی متوسطه او به شمار می رود و نیز داستان های منفلوطی و داستان های تاریخی «بول کین» و «چارلز جارفیس» که در روزنامه ی الاهرام ترجمه شده بود و به قلم نویسندگان خارجی بود را نیز خواند. (الیسوعی، 1996 م ، ص 1180)

بعدها که بزرگتر شد آثار طه حسین، سلامه موسی، عبدالقادر مازنی ، محمد حسین هیکل را خواند و اندکی بعد به محمود تیمور و توفیق الحکیم و یحیی حقی رو آورد. «البیان و التبیین» اثر جاحظ و «امالی» اثر ابوعلی قالی و «عقد الفرید» اثر ابن عبد ربه را نیز خواند. پس از آن مدتی را به خواندن شعر، به ویژه شعر ابوالعلاء معری، متنبی و ابن رومی گذراند. (نظام تهرانی، واعظ، 1387 هـ ، ص 114)

علاقه به فلسفه و ادبیات

   پدر و استادان نجیب محفوظ عقیده داشتند که او به علت سرآمد بودن در ریاضیات و علوم بهتر است به تحصیل در پزشکی و هندسه بپردازد. مدتی بعد پدرش فکر کرد او به علوم عملی علاقه ای ندارد به او پیشنهاد کرد که حقوق بخواند تا قاضی و مستشار یا وکیل شود در این بین او فکر می کرد که تحصیل طب یا فلسفه می تواند او را به سوی اسرار وجود هدایت کند به همین دلیل وارد رشته ی فلسفه در دانشگاه قاهره شد . سبب علاقه ی وی به فلسفه این بود که بیشتر نویسندگانی که در اواخر دوره دبیرستان بر او اثر گذاشتند بیش از آن که ادیب و نویسنده ی صرف باشند مبیّن طرز تفکری جدید بودند.

   محفوظ از طه حسین انقلاب فکری را آموخت همان گونه که در نمونه های مختلفی از فنون و هنر داستان نویسی را نیز از او فرا گرفت مثل ترجمه الایام و داستان «شجرﺓ البئوس»

    از مطالعه ی نوشته ها و نظریات عقاد ایمان به حاکمیت و سرپرستی معینی را آموخت. اولاً حاکمیت علم ادبیات همچون علمی والا که وسیله ای برای گسب روزی در فرصت ها و موقعیت ها نیست. ثانیاً حاکمیت آزادی فکری در نظام دموکراسی، و با خواندن داستان «ساره» عقاد برای اولین بار با داستان تحلیلی آشنا شد. و از سلامه موسی ایمان به علم و سوسیالیسم و گذشت و بخشش انسانی را فرا گرفت. (علی عمر، 1982 م، ص 235)

    بنابراین نظریه های فلسفی عقاد و پرسش های عمیق او در مورد اصل وجود و علم زیبا شناسی و دیگر نویسندگان و متفکران آن دوران، نجیب محفوظ جوان را رفته رفته به فلسفه علاقمند نمود.

(علی حسن، 1997 م، ص 12)

   نجیب محفوظ بعد از این که رساله ی دوره کارشناسی ارشد خود را در فلسفه نا تمام باقی گذاشت و قربانی درگیری های شدید درونی بین ادامه تحصیل و ادبیات شد که در نهایت علاقه ی او به ادبیات و به ویژه داستان نویسی بر علاقه اش به فلسفه چیره گشت و تحصیلاتش را نیمه کاره رها کرد و از آن پس تمام همتش را صرف نگارش نمود. خودش در این باره می گوید: «بزرگان نسل ما از جمله طه حسین و عقاد  و مازنی، بیش تر اهل تفکر بودند و بیش از آن که هنرمند باشند، ناقد و نویسنده ی مقاله بودند. من نیز از همین شیوه تاثیر پذیرفتم و گمان بردم که هدف همین است. ادبیات را نیز مطالعه می کردم ولی آن را در حاشیه ی زندگی می پنداشتم. ولی پس از چندین سال از عمرم دریافتم که آن چیزی که آن را حاشیه زندگی می پنداشتم ، تبدیل به اصل زندگیم شده است. به این ترتیب ادبیات را انتخاب کردم و از این بابت اصلاً پشیمان نیستم.» او این تصمیم سرنوشت ساز خویش را با جدیت و پشتکاری مثال زدنی در مدت بیش از هفتاد سال عملی کرد و ادبیات به راستی اصل زندگی و جزء جدا نشدنی وجودش شده بود. چنان که روزی گفته بود:«اگر روزی اتفاق بیفتد که باعث شود من انگیزه ام را برای نوشتن از دست بدهم، آرزو می کنم که آن روز آخرین روز زندگی ام باشد.» (سلماوی، 1388 هـ، ص 8-9)

آشنایی با غرب و مطالعه آثار نویسندگان غربی

   در سال 1936 دایره ی مطالعات نجیب محفوظ در زمینه ی ادبیات جدید اروپایی گسترش یافت . و به همین دلیل ادبیات مکتب های گوناگون، از رئالیسم و ناتورالیسم گرفته تا داستان های تحلیلی و ادبیات نوین تفسیری (چون کافکا)  و رئالیسم ذهنی (جویس) و بر هم زدن زمان در داستان (بروست) را مورد مطالعه قرار داد. از مهمترین نویسندگانی که آثارشان را در این دوره خواند عبارت است از: (محفوظ، 1379هـ، ص 17)

ادبا و نویسندگان روسی شامل :

چخوف، تورجینف، داستاویفسکی، مکسیم و جورکی

ادبا و نویسندگانی فرانسوی شامل:

أناتول، ابسن، فلوبیر، بروست، مالرو، موریاک، سارتر، و کامی

ادبا و نویسندگان انگلیسی:

شکسپیر ، ویلز، شو، جویس، ألدوس هاکسلی، لورانس

ادبا و نویسندگان آلمانی:

توماس مان، گوته، کافکا

ادبا و نویسندگان آمریکایی:

همینگوی، فوکتو، دوس باسوس، اوفیل، تینسی، ویلیامز، آرچرمیلر

(شکری، 1991 م ، ص 101 ، امیری، 1386 هـ، ص 152-153)

  ضمن این که برخی از محققین ایرانی آشنا به زبان عربی ابراز می کنند که وی در بسیاری از نوشته های خود از اشعار شاعرانی ایرانی چون حافظ و خیام الهام فراوان گرفته است.

شروع نویسندگی

   نجیب محفوظ کار ادبی را از همان دوران کودکی با دوباره نویسی داستان هایی که می خواند آغاز کرد و آن ها را پس از تغییرات جزئی در رویدادها و نام و شخصیت ها می نوشت و در پایان هم عبارت «تألیف نجیب محفوظ» را بر آن ها می گذاشت.

   در سال 1925-1926 نجیب محفوظ نویسندگی را با سرودن شعر آغاز کرد که در ابتدا شعر موزون می سرود ولی گاهی که شماره ی ابیات از حد می گذشت، شعر را به کلی از قید وزن و قافیه آزاد می کرد. (محفوظ، 1379، ص 14-15)

  در سال 1928 در حالی که 17 ساله و شاگرد دبیرستان فواد اول بود به نوشتن داستان کوتاه رو آورد. در سال 1930 به مقاله نویسی پرداخت و نخستین مقاله اش به نام «در باب احتضار باورها و تولد باورها» در اکتبر همین سال در «المجلـﺔ الجدیدﺓ» به سردبیری سلامه موسی منتشر شد.                                             (نظام تهرانی، واعظ، 1387 هـ، ص 114)

  در سال 1932 شروع به ترجمه کرد و کتاب «مصر قدیم» اثر جیمز بیلی را از انگلیسی به عربی ترجمه نمود. و آن را متفکر بزرگ سلامه موسی در «المجلـﺔ الجدیدﺓ» به چاپ رساند. کسی که نجیب را به خواندن این کتاب کوچک در سال های بیکاریش تشویق کرده بود. (شکری، 1991 م، ص 14)

  نخستین داستان کوتاه نجیب محفوظ نیز در ژوئیه همین سال تحت عنوان «دوره ی جوانی» در مجله ی «السیاسـﺔ» مصر منتشر شد. و در ســال 1938 اولین مجموعه ی داستان او به نام «همس الجنون» به چاپ رسید.

مراحل نویسندگی

بنابراین دوره نویسندگی نجیب محفوظ را می توان به سه مرحله یا دوره تقسیم کرد:

3-2-5-1-  مرحله ی تاریخی: (رمان های تاریخی)

3-2-5-2-  مرحله ی اجتماعی: (رمان های واقعی گرا)

3-2-5-3- مرحله ذهنی: (رمان های ذهنی) (أمنصور، 2006 م ، ص 109)            

مرحله ی تاریخی

   نجیب محفوظ نویسندگی را با نوشتن رمان های تاریخی در شرح زندگی فراعنه شروع کرد در سال 1939 م اولین داستان تاریخی خود به نام «عبث الاقدار» را به چاپ رسانید. در این زمینه او میگوید که قبل از این داستان، سه داستان دیگر نوشته که به نصیحت سلامه موسی آن ها را پاره کرده است و این چهارمین داستان اوست که به نام «حکمت خوفو»  نوشته ولی به درخواست سلامه موسی آن را به «عبث الاقدار» تغییر داده و به چاپ رسانیده است و بعد از آن در سال 1943 م داستان رادوبیس و در سال 1944 م «کفاح طیبه» را منتشر نمود. این سه داستان در واقع سنگ زیر بنای اولیه ی داستان نویسی عربی به شمار می رود . (امیری، 1386 هـ ، ص 153)

  نجیب محفوظ در این سه رمان خود عمیقاً تحت تاثیر آثار تاریخی سروالتر اسکات بود و تاثیر عمیق فرهنگی فرعونی بر او را در این رمان ها می توان دید.

  همچنین نجیب جنبه های خاص از زندگی در مصر باستان را نشان می دهد که برای هموطنان او کماکان تحت قالب سلطه حکومتی بریتانیا و ملک فاروق نیمه مستبد زندگی می کردند . مفهوم صریح و آشکاری داشت. رمان دوم او درباره ی مبارزات مردم مصر علیه فراعنه مستبد است و سومی نشان می دهد که چگونه مردم مصر حکومت هیکسوسهای مهاجم  را سرنگون کردند. (محفوظ، 1379 هـ، ص 24)

   در این مرحله، هنر داستان نویسی نجیب محفوظ بر اساس ساختار واقع گرایانه سنتی رمان سیر می کند. او شخصیت ها را ارائه می دهد و وقایع و حوادث را به شیوه ی قدیمی هنر داستان نویسی، بی آن که پیچیدگی در شخصیت ها یا حوادث وجود داشته باشد حکایت می کند. خواننده، هدف و مفهوم آن را تنها بعد از خواندن تمام داستان و پایان آن درک می کند.

  همچنین محفوظ میان رمان های تاریخی خود و واقعیت های معاصر مصر پیوند برقرار می کند

مرحله ی اجتماعی

  نجیب محفوظ در این مرحله که از سال 1945 تا 1957 ادامه داشت به رئالیسم اجتماعی رو آورد و زندگی طبقات فقیر و کم درآمد مصری را که به شدت او را تحت تاثیر قرار داده بودند به رشته تحریر در آورد. محفوظ با طبقه ی محروم مصری آشنایی نزدیک و ملموسی داشت و چهره فراعنه جدید مصر را در هیأت رهبری نظامی و سیاست جدید مصر می دمید. خود یکبار گفته بود تاریخ فراعنه کمابیش نوشته و گفته شده است، آن چه برای گفتن و نوشتن اولی تر است افسانه های مربوط به فراعنه جدیدی است که آیندگان به خواندن آن علاقه وافری خواهند داشت.

  محفوظ در طول 50 سال قلم زده و نیش قلمش با گزندگی تمام دوران اشغال مصر از سوی قوای انگلیس در جریان جنگ جهانی دوم را ترسیم کرده است، وی سپس پا را فراتر گذاشته و حکومت هایی را که بعد از این اشغال، بر ارکان نظامی حکومتی و حزبی – سیاسی کشور نفوذ کرده بودند را نیز به باد انتقاد شدید گرفته است. این رمان ها به خصوص بر این نکته تاکید می کنند که پایه و اساس اصول اخلاقی ، یک زمینه ی مادی مطمئن و بخت مساعد است. در این داستان ها با قاهره طی جنگ جهانی دوم رو به رو هستیم که از یک طرف تحت فشار حضور بریتانیای در حال جنگ زندگی می کرد و از طرف دیگر در انتظار هجوم نازی ها بود. عواقب اجتماعی حملات هوایی آلمان، درون مایه ی مشترک تمام آثار ادبی آن دوره است و در رمان های محفوظ نیز شاهدیم که وقتی مردم به اضطرار در پناهـگاه ها ازدحام می کنند، چگونه موانع طبقاتی، سنی، جنسی، از میان می رود. محفوظ در این دوره از نویسـندگی خود، نابهنجاری های اجتماعی اجتماعی – سیاسی جامعه ی خود را با قدرت نقادانه بالا و نیز بهره گیری از بهترین تکنیک های رئالیسم و ناتورالیسم بررسی می کند.

  نجیب محفوظ در این مرحله از حیات ادبی خود رمان های زیر را به رشته تحریر در آورده است:

القاهرﺓ الجدیدﺓ، خان الخیلی، زقاق المدق، سیدناحسین، السراب، بدایـﺔ و النهایـﺔ و الثلاثیـﺔ.

(امیری، 1386 هـ، ص 154 ؛ محفوظ، 1379 هـ ، ص 24)

  البته در فاصله ی سال های 1952 م تا 1957 م محفوظ نویسندگی را کنار گذارده چرا که او مورد انتقاد شدید قرار داده بودند. سپس بعد از مدتی به نویسندگی داستان های بلند روی آورد و داستان «اولادحارتنا» را سلسله وار در روزنامـه الاهرام نوشت که این کار خشم شیوخ الازهر را به دنبال داشت اگر چه محمد حســین هیکل اصرار به کامل نمودن آن داشت ولی نجیب به دلیل احترام برای الازهر و شیوخ آن نشر آن داستان را در مصر ادامه نداد و این رمان بعدها در لبنان یک جا چاپ شد. (همان ، ص 153؛ همان، ص19)

  اکثر آثار او در این مرحله، نام محله ها و یا خیابان های قاهره را بر خود دارند. او در این زمینه یکی از بهترین آثارش یعنی رمان «ثلاثیه» معروفش را ارائه نمود. هر یک از قسمت های این رمان عظیم نام یکی از محله های مجاور مسجد حسین را بر خود دارد (بین القصرین ، قصرالشوق، السکریه) و در برگیرنده ی سرگذشت سه نسل از یک خانواده مسلمان طی سال های نخست این قرن است که در خلال آن افکار و تمایلات و عقاید آن را در قبال موضوعات خانوادگی و اجتماعی و ملی به تصویر کشیده و با بینشی سحر انگیز، چشم انداز زندگی مردمان مصر را در این دوران با بیان تمام مشکلات و کاستی ها نشان می دهد.بین القصرین بنابر نظر بسیاری از منتقدان در شمار شاهکارهای رمان نویسی معاصر جهان قرار می گیرد. (سلماوی، 1388 هـ ، ص 11)

مرحله ی ذهنی

   این مرحله که سرشار از بدبینی ، نا امیدی و شک و انزوا و گوشه گیری است و از سال 1958 تا زمان مرگ محفوظ ادامه می یابد و شامل رمان های ، «اولاد حارتنا»، مجموعه ی «دنیا الله» ، « السمان و الخریف»، «اللص و الکلاب» ، «الطریق» ، «الشحاذ» ، «بیت سی ء المسمعـﺔ» ، «ثرثرﺓ فوق النیل» ، «میرامار» ، «خمارﺓ القط الاسود» .

   نجیب محفوظ پس از این که همگان را با به نمایش گذاشتن قدرت خارق العاده اش در شیوه ی نگارش و توصیف های دقیقش از واقعیت های اجتماعی شگفت شده کرد، شروع به ذوق آزمایی در سبک هایی چون سمبولیسم و امپرسیونیسم و رئالیسم فلسفی و رئالیسم نوین و شیوه هایی مانند جریان سیال ذهن نمود که در آن زمان برای خواننده عرب زبان نا آشنا بود، علاقه ی عمیق نجیب محفوظ به مصر و فهم و درک ادبی بسیار بالایش او را در پی گیری پیشرفت های داستان نویسی دنیا یاری می کرد تا ذهنش را به طور مستمر تازه کند و ادبیاتش دِمده نشود و از موزه های دنیا سر در نیاورد او در این مرحله با استفاده از زبانی نمادین به نقد اوضاع سیاسی و اجتماعی کشورش پس از انقلاب 1919 م پرداخت. این روش  او برای بسیاری از اصحاب سیاست و متعصبان خوشایند نبود و مخالفت های زیادی را از سوی کسانی که از اصول نقد ادبی بس دور بودند در پی داشت اما واکنش نجیب محفوظ در برابر آنان تنها صبر و تواضع و برخورد خوش بینانه بود.

   برخی از منتقدان بر این باورند که اوج داستان نویسی نجیب محفوظ رمان «ثلاثیـﺔ» معروف و یا رمان «اولاد حارتنا» است. البته اگر معیار ما در انتخاب ، حجم اثر یا بحث انگیزی آن باشد این دو اثر انتخاب می شوند، اما حقیقت این است که جاده ی صعب العبور و سربالایی داستان نویسی نجیب محفوظ هیچ گاه به نشیب نمی انجامد. او همواره در وضعیتی بهتر نسبت به گذشته ی خود قرار داشت و هرگز در جا نزد و عقب نرفت، بلکه در هر اثر جدید توانایی ها و شگفتی های تازه ای را در برابر دیدگاه مشتاق خوانندگانش قرار داد. (سلماوی، 1388 هـ ، ص 12)

ویژگی های آثار و رمان های محفوظ

  آثار نجیب محفوظ پر است از دغدغه های خرده بورژوایی جامعه ی مصر، درگیری های حاکمیت و قدرت با مردم.

  رمان های محفوظ همیشه شلوغ، پر از شخصیت های حاشیه  نشین و فرعی هستند، اما هر کدام بخشی از باور کلامی و هدف رمان را به دوش می کشند

  آثار نجیب محفوظ از ابهام و پیچیدگی بدور است درست ، همان گونه که از مستقیم گویی و گزارش نویسی. او موضوعات داستان هایش را از اعماق جامعه بر می گزیند و حوادثش را از جزئیات زندگی مردم در هم می تند و این هر دو  را موافق روند رویای همه جانبه اش پیش می برد. (محفوظ، 1369 هـ، ص 19)

  بن مایه ی داستان های نجیب محفوظ هویت و روح مصری است. او بیش از تمام ادبای قبل و بعد خود به مصر عشق می ورزد، در واقع قهرمان اول تمام داستان های اوست.

  ناقد معروف ادوارد سعید، در مقاله ای درباره ی نجیب محفوظ ، داستان های نجیب را با عبارت «داستان های تماشایی» تعبیر کرده است. به راستی می توان داستان های او را به مدد تصویر گریهای بی نظیرش ، بدون نیاز به گفت و گوها، درست مثل یک فیلم سینمایی بدون دیالوگ به خاطر آورد. زبان و تصویر آن چنان در دنیای رنگین و خیالی او در هم آمیخته اند که مرز میان آن دو پیدا نیست. (همان، ص 11-12)

شخصیت پردازی در آثار  نجیب محفوظ

  محفوظ در آثار مهم خود بیشتر به دنبال هویتی شرقی بوده است. این آثار از جنبه های تکنیک و فرم تازگی های فراوان داشته و نشان می دهند که همان قدر که محفوظ به واقعیات جامعه خود پایبند بوده به همان اندازه هم به میراث ادبی خود توجه کرده و در پای فرم معینی در رمان متوقف نشده است بلکه هر زمان به فکر فراروی بوده است. او به نوشتن در اعمال و ریشه ها پرداخته و میراث گذشته را در کار خود شکل داده است و به گفتمان جدیدی روی آورده که تقلید از غرب را بدون پرسش نفی  کرده است . او همیشه به دنبال پاسخ هایی از زاویه میراث و سنت خود برای جهان بود.

در آثار نجیب محفوظ، جبر و اختیار، دو مقوله ی فلسفه ی اسلامی، مدام در حال نبرد با هم هستند. پرسش های فلسفی در آثار او اغلب به آرزوی عملی کردن نوعی سوسیالیسم تخیلی ادبی منتهی می شوند. اتفاقات تقدیــــری، بخش دیگری از موضوع آثار او را تشکیل می دهد. سرنوشت در آثار او ، دشمنی است که حتی از به کار بردن خشونت و زور نیز خودداری نمی کند. (همان)

   در مورد زبان ، نجیب محفوظ توانست از زبان عربی قدیمی آکنده از بلاغت، زبان داستانی جدیدی را بسازد که نه بسیار فنی و مصنوع باشد و نه سطحی و پیش پا افتاده . او در نگاهش متون سهل و ممتنع بسیار چیره دست بود. با وجود این که زبانش به معیار نزدیک بود اما همه ی مردم با تفاوت های فرهنگی و سنتی و گرایش های مختلف فکری، مخاطب و خواننده ی آثار او بودند. او با کار مداوم و مستمر خود توانست زبان عربی را رونقی دیگر ببخشد و آن را به حدی از کارایی و باروری رساند که بتواند حوادث زندگی روزمره را با شیوا ترین روش بیان کند. بدین ترتیب گنجینه ی پربار لغاتش شکل گرفت . (سلماوی، 1388هـ، ص 13)                                                                                                   

نجیب محفوظ و جوایز ادبی

1943- برای رمان «رادوبیس» جایزه «قوت القلوب» دمر داشی را از آن خود کرد.

1944- از وزارت فرهنگ برای رمان «نبرد تب» (کفاح طیبـﺔ) جایزه گرفت.

1946- جایزه فرهنگستان زبان عرب در قاهره را به خاطر رمان «خان الغلیلی» دریافت نمود.

1957- جایزه دولت مصر در ادبیات، به ارزش 1000 لیره مصر به خاطر نوشتن رمان «قصر الشوق» نصیبش شد.

1962- به دریافت نشان افتخار درجه یک نایل آمد.

1970- جایزه سپاس دولت را از آن خود کرد.

1972- به نشان درجه یک ریاست جمهوری دست یافت.

1985- انجمن همبستگی فرانسه – عرب به خاطر تریلوژی معروفش «ثلاثیه» به او جایزه داد.

1988- گرفتن جایزه ادبی نوبل همراه او سه تن دیگر از سرشناسان جهان ادب برای گرفتن این جایزه نامزد شده بودند. این سه تن عبارت است از آلبرتو موراویا از ایتالیا، گراهام گرین ازانگلیس، و میخائیل نعیمه از لبنان.

1989- دانشگاه قاهره به او دکترای افتخاری در رشته ادبیات داده . (محفوظ، 1990 م ، ص 224)

وفات

   سرانجام نجیب محفوظ روز چهارشنبه 30/9/2006 در سن 98 سالگی پس از یک عمل جراحی ناموفق روی سرش، در گذشت.

آثارش

مصرالقدیمـﺔ ( مصرباستان ، ترجمه از انگلیسی)  1932 - همس الجنون (زمزمه ی جنون)  1938

عبث الاقدار (بازی های سرنوشت) 1939- رادوبیس (برگرفته از نام قهرمان کتاب که زنی است نیمه اسطوره ای)1943

کفاح طیبه (نبرد تب) 1944 - القاهرﺓ الجدیدﺓ (نام منطقه ای در قاهره) 1945

خان الخلیلی(نام محله ای در قاهره) 1946 - زقاق المدق (کوچه ی مدق) 1947

السراب (سراب) 1948 - بدایـﺔ و نهایـﺔ (آغاز و پایان) 1949

  تریلوژی (سه گانه) :

بین القصرین1956 - قصرالشوق1957- السکریـﺔ (هر سه از محلات قدیمی قاهره اند.) 1957

اللص و الکلاب (دزد و سگ ها) 1961 - السمان و الخریف (بلدرچین و پاییز) 1962

دنیا الله(دنیای خدا) 1962 - الطریق (راه) 1964 - بیت سی ء المسعه (خانه ی بدنام) 1965

الشحاذ (گدا)1965 - ثرثرﺓ فوق النیل (وراجی روی نیل)1966

میرامار (اسم یک پانسیون در قاهره)1967 - خمارﺓ القط الأسود (میخانه ی گربه سیاه) 1969

تحت المظلـﺔ (در زیر چتر)1969 - حکایـﺔ بلا بدایـﺔ و لانهایـﺔ (داستان بی سرو ته)1971

شهر العسل (ماه عسل)1971 - المرایا (آینه ها)1972 - الحب تحت المطر (عشق زیر باران)1973

الجریمـﺔ (جنایت)1973 - الکرنک (اسم قسمتی از آثار باستانی مصر در منطقه ای به همین نام)1974

حکایت حارتنا (داستان های کوچه ی ما)1975 - قطب اللیل (در دل شب)1975

حضرﺓ المحترم (حضرت آقا)1975 - ملحمـﺔ  الحرافیش (افسانه ی عیارها)1977

الحب فوق هضبـﺔ  الهرم (عشق بر بلندی های هرم)1979 - الشیطان یعظ (شیطان موعظه می کند)1979

عصر الحب (زمانه ی عشق)1980 - أفراح القبـﺔ (شادی های قبه)1981

لیالی ألف لیلـﺔ (شب های هزار و یک شب)1982 - رأیت فیما یری النائم1982

الباقی من الزمن ساعـﺔ1982 - أمام العرش (در برابر تخت)1983 -رحلـﺔ ابن فطومـﺔ (سفر این فطّومـﺔ)1983

التنظیم السری (تشکیلات مخفی)1984 - العائش فی الحقیقـﺔ (همخانه با حقیقت)1985

یوم مقتل الزعیم (روز کشته شدن رئیس جمهور)1985 - حدیث الصباح و المساء (گفتگوی صبح و شب)1987

صباح الورد (پگاه گل ها)1987 - قشتمر (یکی از قهوه خانه های قاهره)1988

الفجر الکاذب (سپیده ی دروغین )1989 .

(محفوظ ، 1379 هـ، ص 50-53)

 

نتیجه

    نجیب محفوظ پیشگام بی همتای قلم زنی در عرصه ی داستان نویسی عربی است وبه حق اورا هرم چهارم مصر خوا نده ا ند .نجیب محفوظ در دوره نویسندگی خود طلایدار پیوند با واقعیت محیط وجامعه ی مصر است همچنین آثار ادبی او به پشرفت دادن زبان ادبی عربی در مراکز فرهنگی که به زبان عربی صحبت میکنند انجامید. خمیر مایه اصلی کارهای محفوظ را حوادث اجتماعی مصر وزندگی مردم طبقات پایین و دغدغه های فلسفی تشکیل داده اند خمیر مایه ای که با کمک زبانی فصیح در ثبت ویژگیهای  "جنوب شهری " قاهره ودردهای محلات پایین این شهر د رقالب رمان برای همیشه به ثبت رسیده است . اخذ جایزه نوبل از سوی نجیب محفوظ پرسشهای متعددی رادر داخل وخارج جهان عرب ایجاد کرد و بعضا او متهم شد به این که اعطای چنین جایزه مهمی در سطح جهانی ناشی از انگیزه های سیاسی بوده است . وی در سالهای اخیر وفات یافت .

 

منابع                                                 

1- امنصور ، محمد ، التجریب الروایی عند نجیب محفوظ ، القاهره ،المجلس الاعلی للثقافه ، 2006 ، الطبعه الاولی.

2- امیری ، سید محمد ، داستان نویسی معاصر مصر ، نجف آباد ، دانشگاه آزاد اسلامی ، 1386 ، چاپ اول.

3- سلماوی ، محمد ، ایستگاه آخر : نجیب محفوظ ،ترجمه اعظم السادات میرقادری ، تهران ، دادار ، 1388 ، چاپ اول.

4- شکری ، غالی ، نجیب محفوظ من الجمالیه الی نوبل ، بیروت ،  1991، دار الفارابی.

5- علی حسن ، دیب ، نجیب محفوظ بین الالحاد و الایمان ، بیروت ، المناره ، 1997 ، الطبعه الاولی .

6- علی عمر ، مصطفی ، القصه و تطور ها فی الادب المصری الحدیث، دارالمعارف ، قاهره ،1982 .

7- فرزاد ، عبدالحسین ، المنهج فی تاریخ الادب العربی ، تهران ، انتشارات سخن ، 1374 ، چاپ چهارم .

 8- محفوظ  ،نجیب ، روز قتل رییس جمهور ودوازده داستان کوتاه ، ترجمه یوسف عزیزی بنی طرف ،تهران ، چکامه ، 1369، چاپ اول .

 9- محفوظ ، نجیب ، موعظه شیطان و چند داستان کوتاه ، محمد جواهر کلام ، تهران ، نشر شادگان . 1379 ، چاپ اول .

10- محفوظ ، نجیب ، حول الثقافه و التعلیم ، قاهره الدارالمصریه اللبنانیه ،1990 ، الطبعه الاولی .

11- موسی ، محمد ،المولفات الکامله ، بیروت ، مکتبه لبنان ، 2005 ، الطبعه الاولی.

12- نظام تهرانی ، نادر ، واعظ ، سعید ، شذرات من النظم و النثر فی العصر الحدیث ، تهران ، دانشگاه علامه طباطبایی ، 1387 ، چاپ دوم .

13- النقاش ، رجاء فی حب نجیب محفوظ ، قاهره ، دار الشروق ، 1995 ، الطبعه الاولی .

14- الیسوعی ، روبرت کامبل ،اعلام الادب العربی المعاصر ، بیروت ،الشرکه المتحده للتوزیع ، 1996، الطبعه الاولی.